الشيخ عباس القمي ( مترجم : محمد محمدى اشتهاردى )
23
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى )
هاشم در هر سال در موسم حج از اموال قريش كه در نزدش جمع مىشد ، غذا تهيه كرده و به حاجيان مىداد ، و اين سنّت در زمان جاهليت و سپس در اسلام ادامه يافت ، و خلفاء پيرو همين سنّت هر سال در منى ، اطعام مىدادند . هاشم همچنان اين سنّت نيك را انجام مىداد تا اينكه يك سال قحطى و گرسنگى شديدى جزيرة العرب را فراگرفت ، هاشم رهسپار شام شد و اموالى را كه در نزدش جمع شده بود فروخت و با پول آن اموال ، آرد و گردههاى نان خريدارى نموده و به مكّه آورد و در موسم حج ، آن نانها را مىشكست و شترهائى را قربان مىنمود و گوشتشان را مىپخت و آب گوشتى تهيه مىنمود و نانها را در آن ، تريد مىكرد و به مردم كه سخت در قحطى به سر مىبردند غذا مىرسانيد و آنها را از گرسنگى نجات مىداد ، از اين رو به او هاشم ( شكنندهء نان ) گفتند . و در اين راستا روايت شده : مردم قحطى زده شده بودند ، هاشم عدّهاى از آنها را به صورت دو كاروان زمستانى و تابستانى درآورد ، كاروان زمستانى را به سوى يمن فرستاد ، و كاروان تابستانى را به سوى شام رهسپار كرد ، و كاروانيان سود بدست آمده از تجارت خود را بين مردم از نيازمند و بىنياز تقسيم مىنمودند ، به طورى كه نيازمندان بىنياز شدند ، به همين مناسبت ابن زبير سهمى مىگويد : قل للذّى طلب السّماحة و النّدى * هلّا مررت بآل عبد مناف هلّا مررت تريد قراهم * منعوك من ضرّ و من اكناف الرّائشين و ليس يوجد رائش * و القائلين هلمّ للاضياف و الخالطين فقيرهم بغنيّهم * حتّى يكون فقيرهم كالكاف و الموعدين بكلّ وعد صادق * و الرّاحلين برحلة الايلاف عمرو العلى ، هشم التّريد لمعشر * كانوا بمكّة مسنتون عجاف يعنى : « به كسى كه جوياى جوانمردى و كرم است بگو آيا از نزد دودمان عبد مناف گذر نكردهاى ؟ آيا در كنار محل سكونت آنها عبور ننمودهاى تا ترا از گرسنگى و دربدرى حفظ نمايند ؟ آن دودمانى كه در بحران سخت كه كمك